اکنون نوبت ماست – 05 | Persian

🚫 اگر دیوانگی است که نظام پولی را طوری توضیح بدهم که حتی نوجوانها هم آن را بفهمند، پس من با کمال میل دیوانهام.
سلام و خوش آمدید.
دادههای فعلی بهوضوح نشان میدهد که ما در درجه اول با یک بحران ارزی روبهرو هستیم – نه با یک بحران اقتصادی کلاسیک.
این تمایز تعیینکننده است.
تجربههای تاریخی نشان میدهد: در آخرین بحران بزرگ ارزی، حدود ۸۰٪ از شرکتها مجبور به تعطیلی شدند. نه به این دلیل که بد اداره شده بودند. بلکه چون برای سناریوی اشتباه آماده شده بودند.
انتظار یک بحران اقتصادی طولانی میرفت.
آنچه واقعاً رخ داد، یک تغییر ساختاری در نظام پولی بود.
دقیقاً به همین دلیل ما بهطور فشرده تحقیق کردیم.
نه از روی ترسافکنی.
بلکه از سر مسئولیت.
پس از نزدیک به دو دهه کار، به یک راهحل مستحکم و قابل اتکا رسیدیم.
این راهحل را در برابر یک کمک مالی کوچک ارائه میکنیم.
➕ انگیزه ما شفاف است.
در حالی که بسیاری دانش را صرفاً برای افزایش دارایی به کار میگیرند، ما از دانش خود استفاده میکنیم تا درخت بکاریم و در بلندمدت ثبات را تقویت کنیم.
اما پیش از آنکه درباره راهحلها صحبت کنیم، به مبنا نگاه میکنیم.
تحلیل ما بر سه نکته مرکزی استوار است.
اول: یک بحران ارزی با این شکل، از نظر تاریخی بسیار نادر است. بهطور میانگین حدود هر یک قرن یکبار رخ میدهد. (Ray Dalio, Changing World Order)
دوم: هیچ اثر مرجع استانداردی وجود ندارد که این ترکیب خاص از شرایط را بهطور جامع پوشش دهد. بنابراین این سناریو بخشی از آموزشهای کلاسیک مالی یا بانکی نیست.
این به معنای ناتوانی مشاوران نیست.
بلکه به این معناست که این سناریو خارج از مدلهای رایج قرار دارد.
سوم: ما یک راهحل مستقل توسعه دادهایم.
این راهحل بر پایه نزدیک به بیست سال پژوهش است.
این ارائه از سه گام منطقیِ پشتِ سرِ هم پیروی میکند.
در بخش اول، تغییرات از پیش قابل مشاهده را تحلیل میکنیم تا شما خودتان بتوانید بررسی کنید که ارزیابی ما بر چه مبنایی استوار است.
در بخش دوم، مبنای تخصصی کارمان را توضیح میدهیم تا بتوانید قضاوت کنید که استدلال ما پشتوانه دارد یا نه.
در بخش سوم، موضوع بر سر زمان درستِ اقدام است.
نه فروش.
بلکه یک جمعبندی واقعبینانه.
دورههایی وجود دارد که در آن آدم ثروت میسازد.
و دورههایی وجود دارد که در آن آدم از ثروت محافظت میکند.
ما دانشمند هستیم.
استدلال ما بر تحولات قابل بررسی تکیه دارد – نه بر فرضیات، احساسات یا بزرگنمایی رسانهای.
از شما دعوت میکنیم هر گزاره را خودتان بررسی کنید.
اگر حتی یک مبنا هم قابل اتکا نباشد، بدیهی است که کاملاً آزاد هستید مطالعه را متوقف کنید.
اما اگر استدلالهای ما منسجم باشد، ارزش دارد تا پایان همراه بمانید.
زیرا آنوقت موضوع درباره نظریه نیست.
بلکه درباره شرکت شماست.
و درباره دارایی شما.
هدف ما روشن است: ما میخواهیم درخت بکاریم.
هدف شما احتمالاً به همان اندازه روشن است: حفظ ثبات.
اگر در پایان دیدگاههای تازهای به دست آوردید، خوشحال میشویم اگر این اطلاعات را با سه کارآفرین دیگر به اشتراک بگذارید.
برای شما یک کلیک.
برای ما درختهای بیشتر.
➕ ما این را یک معامله منصفانه میدانیم.
این بخش نخست به منشأ مشکل میپردازد.
توضیح میدهد چرا ما از بحران ارزی صحبت میکنیم – و چرا این تمایز تعیینکننده است.
⛳️ اکنون بخش ۱ آغاز میشود.
ما از سال ۲۰۲۰، از آغاز همهگیری کرونا، سه پدیده را ثبت کردهایم.
➕ نخست: افزایش قیمتِ تقریباً همه کالاها.
(در اینجا از شما میخواهیم برای بعد به خاطر بسپارید که قیمتها افزایش یافتهاند – و تا این لحظه به سطح اولیه بازنگشتهاند.)
➕ دوم: همزمان با آن، تعطیلی شمار زیادی از شرکتهای بزرگ، بهویژه در صنعت ساختوساز و صنعت خودروسازی.
✖️ باید در نظر داشت که هم صنعت خودروسازی و هم صنعت ساختوساز، دو ستون اصلی هر اقتصاد مدرن هستند.
➕ سوم: تصمیم سیاسی برای معرفی پول دیجیتال (یورو دیجیتال، دلار دیجیتال و غیره) با افق زمانی ۲۰۲۸.
طبق قانون فعلی، شرکتها باید تا پایان نوامبر ۲۰۲۷ پرداخت با یورو دیجیتال را از همه مشتریانی که میخواهند از این شیوه پرداخت استفاده کنند، بپذیرند.
این بهطور مشخص یعنی:
هر شرکت در منطقه یورو موظف است تا آن زمان زیرساخت فنی لازم را فراهم کند تا پرداختهای دیجیتال با یورو دیجیتال بدون مشکل انجام شود.
(ما در این مسیر با کمال میل از شما حمایت میکنیم. با ما تماس بگیرید …)
❌ برای روشن کردن ضرورت آمادگیِ پیشنگرانه، یادآوری میکنیم که پول دیجیتال از اساس با چیزی که اکنون استفاده میکنیم تفاوت دارد.
(توضیحی بیطرفانه در ادامه میآید.)
خواننده عزیز، این سه پدیده احتمالاً از اخبار برای شما آشناست.
اگر برخی جنبهها تا امروز کمتر برایتان برجسته بوده، از شما دعوت میکنیم پیش از ادامه، این تحولات را خودتان بررسی کنید (مثلاً از طریق Google، ChatGPT، Wikipedia …).
❌ هدف ما این است که شما تصمیمهایتان را بر پایه واقعیتهای قابل بررسی بنا کنید – بر پایه چیزی که خودتان میبینید، میفهمید و میتوانید راستیآزمایی کنید. نه بر پایه احساسات.
✖️ در حال حاضر در رسانهها عمدتاً از یک بحران اقتصادی سخن گفته میشود.
اما: سه پدیدهای که توصیف شد، نشانههای典یک یک بحران ارزی هستند – نه یک بحران اقتصادی کلاسیک.
برای آن دسته از شما که بهصورت علمی با این موضوع سر و کار دارید:
در اینجا ما بهطور دقیق از یک بحران ساختاری هژمونیک در نظام پولی جهانی صحبت میکنیم.
برای سادهسازی از واژه «بحران ارزی» استفاده میکنیم.
و این بحران به هیچوجه بیخطر نیست.
برای درک این موضوع، کافی است با نگاهی بیطرفانه بررسی کنید که سیاست و رسانهها واقعاً درباره چه چیزهایی صحبت میکنند – و درباره چه چیزهایی سکوت میکنند.
نمایندگان سیاسی بهطور منظم در برابر افکار عمومی ظاهر میشوند.
آیا تاکنون توضیحی دقیق شنیدهاید که چه اقدامات مشخصی برای پایان دادن ساختاری به این بحران انجام میشود؟
و مهمتر از همه:
آیا تاکنون بهروشنی اعلام شده است که چه زمانی میتوان انتظار بازگشت به ثبات قیمتی – مثلاً در سطح پیش از کرونا – را داشت؟
✖️ این پاسخ داده نشده است.
در حالی که ارائه جهتگیری، بخشی اساسی از مسئولیت سیاسی است.
اگر مشخص نشود که یک بحران چه زمانی و چگونه پایان مییابد – چه کسی این ارزیابی را بر عهده میگیرد؟
🥇 دقیقاً در همینجا ما وارد میشویم.
❌ زیرا آنچه اکنون رخ میدهد، یک دگرگونی ساختاری در کل نظام پولی است.
🗣️ از پول الکترونیکی – که در حال حاضر استفاده میکنیم – به سمت پول دیجیتال که در آینده نزدیک معرفی خواهد شد. (لطفاً بررسی کنید.)
🗣️ و از پول بدون پشتوانه طلا – مانند یورو و دلار امروز (لطفاً بررسی کنید) – به سمت یک نظام احتمالی جدید با پشتوانه طلا. (لطفاً موضوع «BRICS» را بررسی کنید.)
توضیح:
اگر برای تحقیقات خود از هوش مصنوعی استفاده میکنید، روش زیر میتواند مفید باشد:
➖ ابتدا به پاسخ اول واکنش نشان دهید و بگویید: «این درست نیست.»
در بسیاری از موارد، هوش مصنوعی سپس دیدگاه جایگزینی ارائه میدهد.
➖ سپس پاسخ دهید: «در مورد این پاسخ مطمئن نیستم.»
تنها در این مرحله است که سیستم اغلب عمیقتر و دقیقتر تحلیل میکند.
➕ زیرا منشأ مشکل در ایالات متحده قرار دارد – دقیقتر در اوت ۱۹۷۱ – زمانی که رئیسجمهور نیکسون پیوند طلا با دلار را لغو کرد.
(از شما صراحتاً میخواهم این موضوع را خودتان بررسی کنید.)
نکتهای دیگر برای درک بهتر:
ریچارد نیکسون تنها رئیسجمهور ایالات متحده بود که پیش از پایان دوره خود استعفا داد. پس از آن، بسیاری از تصمیمات سیاسی او اصلاح یا لغو شدند.
✖️ اما یک تصمیم باقی ماند:
لغو پشتوانه طلای دلار آمریکا.
بنابراین پرسش اصلی این نیست که این تصمیم را از نظر اخلاقی چگونه ارزیابی کنیم، بلکه:
➕ چرا دقیقاً این اقدام هرگز بازگردانده نشد.
لطفاً در بررسی خود بر واقعیتهای قابل اثبات تمرکز کنید – نه بر قضاوتها یا احساسات.
برای شما بهعنوان یک کارآفرین، یک نکته بیش از همه اهمیت دارد:
از زمان شکلگیری نظامهای مدرن پولی در حدود چهارصد سال پیش، همواره تنها یک ارز مسلط یا ذخیره جهانی وجود داشته است.
بله – پول کاغذی همانطور که امروز میشناسیم، یک اختراع فنی است.
نه متفاوت از هواپیما یا تلفن. (لطفاً بررسی کنید.)
این سیستم به دلایل عملی شکل گرفت: بازرگانان نمیخواستند مقادیر زیادی طلا را در مسافتهای طولانی حمل کنند.
طلا سنگین بود، نگهداری آن پرخطر و محافظت از آن دشوار.
پول کاغذی سبکتر و سادهتر در استفاده بود – و به همین دلیل گسترش یافت.
اما نکته تعیینکننده این بود:
هر فرد میتوانست پول کاغذی خود را در هر زمان به طلا تبدیل کند.
این پایه بود.
و این پایه اعتماد ایجاد کرد.
✖️ با این حال، در کشورهای مختلف بارها پیش آمد که دولتها این اصل را دور زدند.
پول آنها موقتاً بهطور کامل با طلا پشتیبانی نمیشد.
وقتی این موضوع آشکار شد، بهطور منظم به تنشها و درگیریها انجامید.
➖ لطفاً این پیوند تاریخی را به خاطر بسپارید.
دستکاری در قواعد پولی در تاریخ اغلب به تنشهای سیاسی انجامیده است – و نه به ندرت به درگیریهای مسلحانه.
این قابل درک است: هیچکس برای مدت طولانی فریب را نمیپذیرد.
در این چارچوب، ارزش دارد تصمیم رئیسجمهور نیکسون را با دیدی بیطرفانه بررسی کنیم – با آگاهی از اینکه موقعیتهای مشابه در گذشته چگونه پایان یافته بودند.
بهروشنی میتوان گفت:
قابل پیشبینی بود که این تصمیم در بلندمدت تنشهای ژئوپولیتیکی ایجاد کند.
با این حال، این تصمیم اتخاذ شد. (لطفاً بررسی کنید.)
بسیاری از نشانهها حاکی از آن است که پیامدها آگاهانه پذیرفته شدند – با این آگاهی که اثرات آنها تنها سالها یا دههها بعد آشکار خواهد شد.
همچنین میتوان مشاهده کرد که دولتهای بعدی این مسیر را ادامه دادند – و همزمان این تصور را ایجاد کردند که سایر کشورها غیرمنطقی عمل میکنند، در حالی که آن کشورها عملاً بازگشت به ساختار اولیه قواعد را مطالبه میکردند.
از دیدگاه امروز این تصور شکل میگیرد که ارتباطات اساسی برای مدت طولانی بهطور شفاف بیان نشدهاند.
بهجای اصلاح ساختاری، پیامدهای بلندمدت اکنون بر دوش شرکتها و مردم توزیع میشود.
آن تصمیم در آن زمان در رسانهها کماهمیت جلوه داده شد. (لطفاً بررسی کنید.)
برخی حتی استدلال کردند که این تصمیم اجتنابناپذیر بوده است. (لطفاً بررسی کنید.)
اما در ژئوپولیتیک اغلب یک اصل ساده حاکم است:
کسی که از نظر نظامی برتر است، قواعد بازی را تعیین میکند. (لطفاً بررسی کنید.)
دلار از این وضعیت سود برد.
یورو نیز همینطور.
اما روسیه و چین نه.
آیا در این چارچوب درک میکنید که چرا این کشورها خود را از نظر ساختاری در موقعیت نابرابر میبینند؟
آیا درک میکنید که چرا اولویتهای سرمایهگذاری برخی کشورها بیشتر در حوزه دفاعی است تا آموزشی؟
(لطفاً بدهی متوسط دانشجویی در ایالات متحده را بررسی کنید.)
رئیسجمهور نیکسون از پیامدهای تصمیم خود آگاه بود – و با این حال آن را اتخاذ کرد.
✖️ چه نتیجهگیریهایی میتوان از این موضوع گرفت؟
اگر در نظر بگیریم که او در پی ماجرای واترگیت استعفا داد، روشن میشود که او یک اصلاحگر اخلاقی نبود، بلکه یک بازیگر قدرت سیاسی زمان خود بود.
اما پرسش تعیینکننده همچنان باقی است:
چرا این تصمیم در طول بیش از پنجاه سال اصلاح نشد؟
چین، روسیه و بسیاری کشورهای دیگر سالهاست خواهان بازگشت به یک نظم پولی روشن هستند.
اینکه آیا چنین چیزی رخ خواهد داد، هنوز مشخص نیست.
➖ از نظر تاریخی، قدرتهای هژمونیک بهندرت داوطلبانه به نظم اولیه بازمیگردند.
اغلب این بازگشت تنها تحت فشار قابلتوجه رخ میدهد.
نه انگلستان، نه هلند، نه اسپانیا و نه پرتغال نقش مسلط خود را داوطلبانه واگذار نکردند.
این انتقالها تقریباً همیشه با تنش همراه بودهاند.
➕ در این چارچوب، ما توصیه میکنیم نشانهای قابلمشاهده از غیرنظامی بودن خود بگذارید – برای مثال با نصب یک پرچم سفید بر ساختمان یا محل کار خود.
این نشانه باید بهخوبی قابل رؤیت باشد.
➕ همچنین یک علامت سفید بر خودرو یا دوچرخه میتواند نمادی روشن باشد.
➕ و حتی حمل چنین نمادی نیز پیام واضحی میفرستد:
ما غیرنظامی هستیم.
✖️ تصمیم سال ۱۹۷۱ بسیار پیش از زمان ما گرفته شد.
اما بیعملی امروز به معنای پذیرش ساختار موجود است.
با این حال: وضعیت ژئوپولیتیکی تشدید میشود، زیرا سایر کشورها خود را از نظر ساختاری در موقعیت نابرابر میبینند.
(لطفاً بررسی کنید کشورهای آفریقایی در تجارت بینالمللی از چه ارزهایی استفاده میکنند.)
(لطفاً تحولات مربوط به BRICS را بررسی کنید.)
✖️ شما در رسانهها میبینید که ایالات متحده از نظر ژئوپولیتیکی فعالتر میشود.
❌ همچنین میبینید که اروپا اغلب با احتیاط واکنش نشان میدهد.
پیام استراتژیک روشن است:
نظم موجود باید حفظ شود.
در عین حال، سایر کشورها خواهان بازگشت به پشتوانه طلا یا دستکم اصلاح ساختاری هستند.
اگر رویاروییای رخ دهد، شرکتها و مردم نخستین آسیبدیدگان خواهند بود.
تصور کنید در کشوری قرار دارید که دههها خود را در موقعیت نابرابر دیده است.
چقدر چنین وضعیتی را میپذیرید؟
هیچ سیستمی برای همیشه پایدار نمیماند اگر ناعادلانه تلقی شود.
این نقطه عطف نزدیکتر میشود.
امیدوارم این پیوند برای شما قابل درک باشد.
✖️ وضعیت امروز نتیجه تصمیمهای بلندمدت است.
بخش رو به رشدی از جمعیت جهان دیگر این ساختار را نمیپذیرد.
هیچکس نباید برای بازیهای قدرت ژئوپولیتیکی جان خود را به خطر بیندازد.
شاید نتوانیم تولید سلاح را متوقف کنیم.
اما میتوانیم نشان دهیم که غیرنظامی هستیم.
بنابراین به شما توصیه میکنم:
نشانهای بگذارید – حتی اگر اولین نفر باشید.
به پاپکورن فکر کنید:
یک نفر شروع میکند. بعد نفر دوم میآید. و ناگهان یک واکنش زنجیرهای شکل میگیرد.
اگر این اطلاعات را با سه کارآفرین دیگر به اشتراک بگذارید، دامنه انتشار ایجاد میشود.
اگر این کار را نکنیم، بهطور ضمنی تصمیمهای سال ۱۹۷۱ را میپذیریم – و نباید تعجب کنیم اگر دیگر کشورها روزی با فشار واکنش نشان دهند.
مزایای اقتصادی این ساختار عمدتاً به نفع یک اقلیت کوچک بوده است.
اما اگر همه باید پیامدها را تحمل کنند، عدم تعادل ایجاد میشود.
✔️ اکنون به ارز ذخیره جهانی بازگردیم.
از آنجا که برخی کشورها قواعد را دور زدند و برای جلوگیری از یک رویارویی مسلحانه، بهطور تاریخی توافق شد که همه کشورها ذخایر طلای خود را نزد کشوری قرار دهند که بیشترین ذخایر طلا را در اختیار داشت.
این کشور همزمان باید توانایی نظامی برای حفاظت از این ذخایر را نیز میداشت.
به این ترتیب، پول هر کشور بهصورت غیرمستقیم پشتوانه داشت و تجارت بینالمللی میتوانست بر پایهای مشترک و باثبات انجام شود.
✖️ هر کس که نمیخواست پول خود را نگه دارد، میتوانست در هر زمان آن را با طلا معاوضه کند.
(لطفاً این نکته را بهخوبی به خاطر بسپارید.)
این اصل ثبات ایجاد کرد.
و اعتماد.
برای توضیح ملموس، میتوان ارز ذخیره جهانی را با یک میدان یا دوربرگردان مقایسه کرد.
هر کس با خودرو به یک میدان برسد، میتواند از آنجا به هر مسیری برود.
دقیقاً همین نقش را ارز ذخیره در تجارت بینالمللی ایفا میکرد.
برای ورود به مسیر دلخواه تجاری، ابتدا باید به این «میدان» میرسیدید.
برای این کار، پول خود – که آن هم پشتوانه طلا داشت – را به دلار تبدیل میکردید و سپس مسیر بعدی را انتخاب میکردید.
کشوری که ارز ذخیره را در اختیار داشت، عملاً نقش نظارتی داشت.
ارزهای سایر کشورها را بررسی میکرد و اطمینان حاصل مینمود که همچنان به طلا متصل هستند.
در غیر این صورت، خود آن کشور باید زیانهای ایجادشده را جبران میکرد.
یک مثال عملی:
اگر آلمان میخواست از کامرون قهوه بخرد، ابتدا مارک آلمان – که پشتوانه طلا داشت – را به دلار تبدیل میکرد.
به این ترتیب اصالت و ارزش پول تضمین میشد.
تجارت میتوانست انجام شود.
اگر یک تاجر از کامرون میخواست از هلند ماهی بخرد، یا از دلارهای موجود استفاده میکرد یا دوباره ارز ملی خود را به دلار تبدیل میکرد.
تنها پس از این بررسی، تجارت بینالمللی ممکن بود.
اکنون وضعیت زیر را تصور کنید:
شما نماینده کشوری مانند کامرون هستید.
کشوری که مسئول بررسی ارزهاست، خود شروع به دور زدن قواعد میکند – همراه با برخی متحدان منتخب.
سایر کشورها همچنان به قواعد پایبند میمانند.
آنها مجبورند.
این به چه معناست؟
این کشورها همچنان پول با پشتوانه طلا ارائه میدهند – و در مقابل چیزی دیگر دریافت میکنند.
پرسش تعیینکننده این است:
دقیقاً چه چیزی دریافت میکنند؟
آیا اکنون درک میکنید چرا تعریف «پول» در منابع رسمی تغییر داده شد؟
زیرا ناگهان این پول جدید دیگر کاملاً پشتوانه نداشت.
دیگر در هر زمان قابل بررسی نبود.
برای اینکه همچنان بتوان آن را «پول» نامید، تعریف آن باید گسترش مییافت.
بار دیگر خود را در جایگاه کامرون بگذارید.
شما به قواعد پایبند هستید.
کشورهای دیگر تقریباً بهصورت نامحدود پول خلق میکنند، در زیرساخت سرمایهگذاری میکنند و خود را ثروتمند مینامند.
شما این را میبینید.
میدانید.
و میدانید که خودتان اجازه چنین کاری ندارید.
چگونه موضع میگرفتید؟
در سال ۱۹۴۴، زمانی که دلار به ارز ذخیره جهانی تبدیل شد و هنوز پشتوانه طلا داشت، یک کیلوگرم طلا حدود ۱٬۲۵۰ دلار آمریکا قیمت داشت.
امروز قیمت آن حدود ۱۵۰٬۰۰۰ دلار است – با روندی افزایشی.
این پیوند اولیه – یک کیلوگرم طلا برابر با ۱٬۲۵۰ دلار – بهعنوان پایهای دائمی در نظر گرفته شده بود.
سپس این پیوند لغو شد.
✖️ کسانی که زودتر اهمیت این تصمیم را درک کردند، بهطور پیوسته در طلا سرمایهگذاری کردند.
هر زمان نقدینگی در دسترس بود، آن را به طلای فیزیکی تبدیل کردند.
زیرا میدانستند:
دیر یا زود همان اتفاقی که برای پوند استرلینگ یا گیلدر افتاد، برای دلار نیز رخ خواهد داد.
(هر دو ارز با پشتوانه طلا آغاز شدند – و بعدها آن را از دست دادند.)
❌ لطفاً این نکته را به خاطر بسپارید:
کسی که مشکل ساختاری را فهمید، همان زمان طلا خرید.
در آن زمان این یک راهکار مؤثر برای حفظ ارزش بود.
دیگران آن را اغراقآمیز میدانستند.
دیدند که پشتوانه طلا لغو شد – و پیامدهای بلندمدت را نادیده گرفتند.
بعدها فهمیدند:
در نهایت با کاغذ بدون پشتوانه روبهرو هستند.
و سپس همه همزمان تلاش کردند طلا بخرند.
✖️ چه اتفاقی میافتد اگر ناگهان همه بخواهند طلا بخرند – در حالی که عرضه محدود است؟
➕ افزایش قیمت طلا تصادفی نیست.
هر چه بیشتر، فعالان بازار ریسکهای ساختاری را تشخیص میدهند و به دنبال محافظت هستند.
➕ (لطفاً به این نکته توجه ویژه داشته باشید.) در شرایط امروز، طلا دیگر یک راهکار جامع و پایدار نیست.
در زمان پوند استرلینگ، این یک استراتژی کارآمد بود.
اما امروز ساختار خودِ پول در حال تغییر است.
پول جدید دیجیتال خواهد بود.
و دقیقاً به همین دلیل، این بار یک استراتژی صرفاً مبتنی بر طلا کافی نخواهد بود.
(بیشتر در فصل بعدی.)
➕ نگاهی به روند قیمت طلا نشان میدهد که افراد بیشتری وضعیت ساختاری را درک میکنند.
در سال ۲۰۲۳، قیمت یک کیلوگرم طلا حدود ۷۰٬۰۰۰ دلار بود.
امروز حدود ۱۵۰٬۰۰۰ دلار است.
دلیل روشن است:
بسیاری تلاش میکنند ذخایر ارزی خود را به داراییهای واقعی تبدیل کنند – مشابه دورههای گذار گذشته.
با در نظر گرفتن شرایط کنونی، ما آگاهانه رویکرد دیگری را انتخاب کردهایم:
❌ تبادل دانش در برابر یک کمک مالی.
➖ ری دالیو، مدیر یک صندوق پوشش ریسک آمریکایی و یکی از تأثیرگذارترین سرمایهگذاران زمان ما، این موضوع را بهتفصیل تحلیل کرده است – از جمله در ویدیوی «Changing World Order» (حدود ۴۴ دقیقه).
توصیه میکنم این تحلیل را خودتان بررسی کنید.
✔️ در اینجا بخش نخست به پایان میرسد.
امیدوارم اکنون روشنتر ببینید چرا ما از بحران ارزی سخن میگوییم – نه از یک بحران اقتصادی عادی.
اگر در طلا، ارزهای دیجیتال، اوراق قرضه یا سهام سرمایهگذاری کردهاید، روشن میشود که استراتژیهای کلاسیک در یک تغییر ساختاری نظام، الزاماً مانند گذشته عمل نخواهند کرد.
صد سال پیش برخی راهکارهای محافظتی مؤثر بودند.
امروز شکل پول خود در حال تغییر است.
از سیستم الکترونیکی به سیستم دیجیتال.
و چالش جدید دقیقاً در همینجاست.
(بیشتر در فصل بعدی.)
در پایان این بخش به خاطر بسپارید:
ما چیزی نمیفروشیم.
ما یک مدل تبادلی ارائه میدهیم.
شما دانش ساختاری دریافت میکنید.
کمک مالی شما صرف کاشت درختان میشود – نه جیبهای خصوصی.
صرفنظر از دیدگاه شما، یک مزیت اطلاعاتی برایتان ایجاد میشود.
در بحرانهای گذشته، آمادگی نادرست به تعطیلی گسترده شرکتها انجامید.
هدف این است که این بار آمادهتر باشیم.
ما نمیتوانیم شما را مجبور کنیم تا پایان بخوانید.
اما میتوانیم واقعیتها را ارائه کنیم.
گام آخر را خودتان برمیدارید.
ما برندگان جایزه نوبل، مخترعان و دانشگاهیان هستیم.
و شاید در پایان حتی پرسشهای انتقادیتری از ما مطرح کنید.
امیدوارم وضعیت ساختاری برای شما قابل درک شده باشد.
میتوانید صبر کنید – یا اقدام کنید.
واقعیت این است: نهادهای دولتی تاکنون هیچ چارچوب زمانی روشنی برای بازگشت ثبات ارائه نکردهاند.
در عوض تمرکز رسانهای بر تنشهای ژئوپولیتیکی هدایت میشود.
(لطفاً این موضوع را نیز خودتان بررسی کنید.)
مشکل ساختاری در خود نظام پولی نهفته است.
یک پرچم سفید نصب کنید.
هیچکس نباید برای جابهجاییهای قدرت پولی جان خود را به خطر بیندازد.
در چندین کشور – از جمله آلمان – فرایندهای جذب نظامی در حال آغاز است.
از خود بهطور بیطرفانه بپرسید:
آیا اگر فقط یک بحران اقتصادی عادی بود، چنین جذبهایی تشدید میشد؟
➕ تا اینجا سپاسگزارم.
❌ من گابریل هستم (The Crazy One).
مرا دیوانه مینامند، چون میخواهم هر سال به اندازه تعداد انسانهای روی زمین درخت بکارم.
چه چیز غیرمنطقی است در تصور جهانی که در آن، ده سال دیگر، هیچکس مجبور نباشد میوه بخرد؟
بله – هیچکس نباید در ده سال آینده میوه بخرد.
آنها باید همهجا رشد کنند.
شما بهعنوان خواننده فقط باید یک نشانه بگذارید.
بقیه را ما انجام میدهیم.
در ده سال آینده شما باید لذت ببرید.
و دقیقاً به همین دلیل است که برخی مرا دیوانه مینامند.
دنیای دیوانه – نه؟
استیو جابز بهطور خلاصه چنین بیان کرد:
تنها کسانی که آنقدر دیوانه هستند که باور دارند میتوانند جهان را تغییر دهند، همان کسانی هستند که این کار را میکنند.
اکنون شما ارتباطات را میدانید.
شما سرمایه دارید.
ما دانش داریم.
پنجره زمانی محدود است.
اقدام کنید، پیش از آنکه همه واکنش نشان دهند.
✖️ ما گام اول را برداشتهایم.
✖️ اکنون نوبت شماست.


